دل غم پر شد از غم،از غم من سراپا سوخت غم در ماتم من از آن روزی که غم سوزد برایم غم غم هم فزون شد بر غم من 
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 19:49 توسط Mehdi |
همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ! یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو ! یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....! و مهمتر از همه... یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم ! اما هنوز یک چیز هست که یاد نگر فته ام ... که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ... و نمی خواهم که هيچ وقت یاد بگیرم .... تو نگرانم نشو !! فراموش کردنت را هيچ وقت یاد نخواهم گرفت

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 19:40 توسط Mehdi |
كورسوی اميد زندگيم با رفتنت خاموش شد هرگز تصور نمي كردم با رفتنت اينگونه تنها شوم...
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 22:11 توسط Mehdi |
زنـدگـی قصـه ی تلـخی اسـت کـه از آغـازش بســکه آزرده شـدم چشــم به پـــایـــان دارم...

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 20:4 توسط Mehdi |
بازشب شد چقدر تنهايم گفته بودي كه شبي مي آیم باز شب شد و از پنجره ام همچنان راه تو را مي پايم پشت اين پنجره ها شب همه شب پشت اين پنجره ها پنجه بر پيكر شب مي سايم نكند بيهوده تكرار شود قصه چشم به راهي هايم باز شب شد شب و از پنجره ام همچنان راه تو را مي پايم باز شب شد...
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 15:9 توسط Mehdi |
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو .jpg)

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 23:3 توسط Mehdi |
شمع می سوزد و پروانه به دورش نگران من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم؟؟؟... بیا که لحظه لحظه های انتظار تمام وجود خسته مرا به نیستی کشانده است
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 22:16 توسط Mehdi |
دوستت دارم من تو را تا بی کرانها من تو را تا کهکشانها از زمين تا آسمانها دوست دارم می پرستم من تو را همچون اهورا من تو را همچون مسيحا همچون عطر پاک گلها دوست دارم می پرستم من تو را با هستی خود با وجودم عاشقم با خون خود با تمام تار و پودم من تو را با لحظه های انتظارم عاشقم با اين نگاه بی قرارم من تو را همچون پرستو ياسمن ها،نسترن ها من تو را با هر چه هستی دوست دارم می پرستم
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 20:59 توسط Mehdi |
نه سرو و نه باغ و نه چمن مي خواهم نه لاله نه گل نه نسترن مي خواهم خواهم ز خداي خويش کنجي خلوت من باشم و آن کسي که من مي خواهم
وقتي پايان داستان دستان مهربان تو نباشد بگذار قصه گو هر طور كه مي خواهد داستان را ادامه دهد
+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 2:24 توسط Mehdi |
لحظه ها را می شمارم بغض مجالم نمی دهد اشک می ریزم غم مجالم نمی دهد سایه ها را می شمارم ابر مجالم نمی دهد رویا ها را می شمارم باد مجالم نمی دهد ای کاش دمی هم مرگ مجالم نمی داد 
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:51 توسط Mehdi |

دل تنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آن چز غم هجران تو بر جان من است

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:12 توسط Mehdi |
غصه نخور ای دل بی کسم گریه نکن گلم همه کسم رسم دنیا بی وفاییه دلکــــــــم دلکــــــــم دلکــــــــم دل من بغضتو بشکن غریبگی نکن با من ببار مثل ابر بهار دل من اونی که تو رو شکسته خدا جوابشو میده ببار مثل ابر بهار دلکــــــــم
+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 14:33 توسط Mehdi |
بودنم را هیچ کس باور نداشت هیچ کس کاری به کار من نداشت بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی زیبا و قشنگ او که خوابیده است در این گورستان سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد 
باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم می شود
آرام تلقین می کنم
سخت است اما می شود
در نقش یک عاقل روم
شب نه دعایت می کنم
نه صبح نفرین می کنم
حالم نه اصلا خوب نیست
تا بعد بهتر می شود
فکری برای این دل
تنهای غمگین میکنم
من می پذیرم رفته ای و
بر نمی گردی همین
خود را برای درک این
صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست
این جمله را با تلخی اش
صد بار تضمین می کنم
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 21:47 توسط Mehdi |
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد وسعت تنهاییم را حس نکرد در میان خنده های تلخ من گریه پنهانیم را حس نکرد در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آنکه با آغاز من مانوس بود
لحظه پایانیم را حس نکرد
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 18:38 توسط Mehdi |
تو بارانی من باران پرستم تو دریایی من امواج تو هستم اگر روزی بپرسی باز گویم تو من هستی و من نقش توهستم
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 14:30 توسط Mehdi |

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 10:49 توسط Mehdi |

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 17:38 توسط Mehdi |
امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند چشمانم بس که باریده تحمل نور مهتاب را هم ندارد آه که چقدر تنهایم ...! 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 23:4 توسط Mehdi |
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 18:54 توسط Mehdi |
اگه با دلت چيزی يا کسی رو دوست داری زياد جدی نگيرش بدون ارزشی نداره چون کار دل دوست داشتنه مثل کار چشم که ديدنه اما اگه يه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی اگه عقلت عاشق شد بدون که داری چيزی رو تجربه می کنی که اسمش: عشق واقعیه!!! ![]()





+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 20:4 توسط Mehdi |
ميلاد گل رسول و زهرا و علي است زيرا که جهان خجسته زين نور جلي است ما را دگر از روز جزا بيمي نيست چون بر دل ما عشق حسين ابن علي است ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 12:15 توسط Mehdi |